آبشار آنجل، مرتفعترین آبشار جهان در مارس سال ۲۰۱۱، دیما مویسینکو به ونزوئلا پرواز کرد تا از آبشار آنجل، بلندترین آبشار جهان عکسبرداری کند. به دلیل شرایط بسیار ناپایدار آب و هوایی حاکم بر آن منطقه، مسافت طولانی و مشکلات فنی، عکس برداری دو روز به طول انجامید. با این حال او بر تمام این مشکلات فائق آمد و توانست مأموریت خود را به پایان برساند. دیما موفق شد تا از آبشار آنجل و دو آبشار دیگر که از تِپوی (Tepui) جریان داشتند، عکسبرداری کند. او همچنین موفق شد تا هنگام پرواز بر فراز معادن طلا، چند عکس پانورامای کروی نیز بگیرد. در طول چندین سال اخیر، توانستهایم از معروفترین و عجیبترین آبشارهای جهان، عکسهای پانورامای هوایی تهیه کنیم: آبشار ایوازو در برزیل/ آرژانتین؛ آبشار ویکتوریا در زامبیا/ زیمبابوه؛ آبشار سیاه در ایسلند و غیره.
طبیعتاً زمانی که به طور اتفاقی از ارائه بلیطهای تخفیف خورده به جزیره مارگاریتا ( مکان مورد علاقه باد موج سواران و کایت سواران) در ونزوئلا مطلع می شوم، سالتو آنجل ( آبشار آنجل) به نظر مقصدی در دسترس میآید. این یک واقعیت شناخته شده است که آبشار آنجل، بلندترین آبشار جهان به شمار می رود. بالاترین نقطه این آبشار در ارتفاع ۹۷۹ متری زمین قرار داشته و جریان آب از ارتفاع ۸۰۷ متری به سمت پایین روانه میشود. ارتفاع این آبشار آن چنان زیاد است که زمانی که آب این آبشار به سطح زمین میرسد، به ذرات کوچکی تبدیل شده و در نهایت هالهای از مه را تشکیل میدهند. همچنین لازم به ذکر است که ونزوئلا یک کشور منحصر بفرد به شمار میرود.
تِپوی (Tepui) یک کوه با ظاهری عجیب و غریب با یک قله مسطح به نام « قله میزی شکل» است ( علت این نامگذاری نیز آن است که قله آن همچون یک میز مسطح است). این ساختارهای زمین شناسی منحصر بفرد، عمدتاً در ارتفاعات گویان ونزوئلایی (Venezuelan Guiana Highland) در آمریکای جنوبی یافت میشود. واژه تِپوی از زبان سرخپوستان پِمون (Pemon) گرفته شده است. تِپوی به معنای « خانه خدایان» است. ساختارهای تِپوی کاملاً مجزا از یکدیگرند. بالاترین ارتفاعات تپوی که بر فراز جنگل قرار گرفته موجب شده است تا گیاهان و جانواران منحصر به فردی در این منطقه یافت شوند. آبشار آنجل زمانی کشف شد که جیمی آنجل، خلبان آمریکایی در تاریخ ۱۶ نوامبر سال ۱۹۳۳ بر فراز تپوی در حال پرواز و در جستجوی گونهای از سنگ معدن بوده است. در ۹ اکتبر سال ۱۹۳۷، آنجل سعی داشت تا هواپیمای فلزی خود را بر زمین فرود آورد، اما زمانی که چرخهای آن در زمین باتلاقی فرو رفت، هواپیما دچار نقص فنی شد و به ناچار او و سه همراه خود که یکی از آنها همسرش ماریا بود با پای پیاده از کوه تِپوی به پایین حرکت کردند. مدت یازده روز طول کشید تا آنها به شهر برسند، اما همین اتفاق موجب شد تا خبر سفر ماجراجویانه آنها در رسانهها پیچیده و در نهایت این آبشار به نام آنجل ثبت شود. در این قسمت شما را با چند نمونه از بلندترین آبشارهای جهان آشنا خواهیم کرد. کوههایی با ارتفاعات در حدود یک کیلومتر را تصور کنید که در آن آبشارهای عمودی از سطح پرشیبی به سمت پایین سرازیر شده و قلههایی مسطح که در میان جنگلهای انبوه قرار گرفتهاند. در چنین موقعیتهایی، حتی پس از کمی بارش باران، قطرههای آب یک جا جمع شده و به صورت آبشارهای متعدد به سمت پایین سرازیر میشوند. آبشار آنجل تنها یکی از این آبشارهاست اما به لحاظ ارتفاع، بلندترین این آبشارها محسوب میشود چرا که این آبشار تقریباً یک کیلومتر ارتفاع دارد. این ویژگی موجب شده است تا آبشار آنجل به عنوان بلندترین آبشار جهان ثبت شود. رودخانههای دیگری نیز از کوه آیوان تپوی سرازیر میشوند اما ارتفاع آنها نهایتاً به ۲۰۰ تا ۳۰۰ متر میرسد.
از آنجایی که آب آبشارهایی که از کوه سرازیر میشوند از آب باران تأمین میشود، برای سفر به این مناطق بایستی زمانبندی سفر به دقت انجام شود. در طول فصل خشک، آبشار آنجل تنها باریکهای از آب است. اما در فصول بارانی، همین باریکه به یک آبشار تمام عیار تبدیل میشود. با این حال، آب و هوا در این منطقه آن چنان غیر قابل پیش بینی است که ممکن است حتی به مدت یک ماه، نتوان تمام شکوه و عظمت این آبشار را به چشم دید.هر چند فصول خشک در راه هستند، اما گزارشگران ما از بارش سنگین باران در روزهای اخیر خبر دادهاند. این بارش موجب میشود تا آبشاری پر آب ایجاد شود، باید عجله میکردیم. در حالی که طبق تحقیقات من در مسکو، در نزدیکی آبشار در پارک ملی کانائیما هیچ گونه خدمات هلیکوپتری وجود ندارد، هواپیماهای کوچکی وجود دارند که در این منطقه به طور موفقیت آمیزی به گردشگران خدمت رسانی میکنند که البته برای ما اثر بخش نبوده است. با در نظر داشتن این مسئله، در اولین روز ورودم به جزیره مارگاریتا در پی جستجوی وسیلهای برای حمل و نقل برآمدم. آبشار آنجل در میان جنگلهای ونزوئلا واقع شده است، به همین دلیل افراد، تنها از طریق رودخانه و یا مسیر هوایی قادرند به این محل سفر کنند.
پس از سه روز جستجو، با شرکتی تماس گرفتم که خدماتی در زمینه ی اجاره هلیکوپتر بل ۲۰۶ برای پرواز بر فراز معادن طلا ارائه میکرد. ساختمان این شرکت در ۱۰۰ کیلومتری این آبشار قرار دارد. این شرکت به خوبی قادر است « مهمان روسی عزیز» را در ساعات ابتدایی روز به آبشار آنجل ببرد. با استفاده از دو هواپیما و یک ماشین جیپ ۸ ساعت طول می کشید تا از رودخانه اورینوکو عبور کنیم و از جزیره ی مارگاریتا به دفتر مرکزی شرکت برسیم... امه به هر حال ما حاضیریم تا هر گونه سختی و مشکلی را به جان بخریم. بنابراین خیلی زود خود را در حالی یافتم که کنار هلیکوپتر زرد رنگی ایستاده و منتظر پرواز هستم. روز اول در ساعت ۷ صبح با هلیکوپتر پرواز خود را آغاز کردیم و در ساعت ۸:۱۵ دقیقه صبح به پای آبشار آنجل رسیدیم. هلیکوپتر ما در نزدیکی اردوگاهی بر زمین فرود آمد که از آن اردوگاه مسیر ویژهای ایجاد شده بود تا گردشگران را با پای پیاده به سمت آبشار هدایت کند. خبررسانهای ما از این که آبشار در پرآب ترین شرایط خود به سر برده و از قله کوه به سمت پایین سرازیر میشود ما را نا امید نکردند. حتی از فاصله بسیار دور نیز آبشار آنجل تأثیر بسیاری بر ما گذاشته بود. پس از اینکه با هلیکوپتر از بالای آبشار به قسمتهای پایینی آن پرواز کردیم، متوجه شدیم که آب آبشار در قسمتهای پایینی به ذرات بسیار ریزی تبدیل می شود. همین شرایط موجب میشود تا در هالهای از مه پنهان شوید و حتی سردرگم شوید که سرمنشأ اصلی این رودخانه از کجاست... در پایینترین قسمت آبشار، زیر بارانی از میلیونها قطره ریز آب، چنان عظمت و شکوهی از طبیعت را لمس خواهید کرد که گویی هیچ کجای دیگر نمیتوان چنین شکوهی را به چشم دید.
سپس، برای پرواز آمادگی نهایی ایجاد شد، درها را بستیم و هلیکوپتر آماده پرواز شد. هرچند آسمان صافی بر فراز این آبشار به چشم میخورد، اما ابرهای متراکمی بر بالای کوه آیوان تپوی ( کوهی که آبشار آنجل از آن جریان مییابد) وجود داشت. تصمیم گرفتم تا به سمت قله کوه پرواز کرده و در آنجا توقف کنیم. در میان انبوهی از صخرههای موجود بر بالای زمینهای مسطح به سختی توانستیم محل مناسبی برای فرود بیابیم. تنها از فاصله ی دور قله کوه تپوی صاف و مسطح به نظر میرسید، اما در حقیقت شکافهای بسیار و دیوارهای پرشیبی که به اندازه یک ساختمان ده طبقه ارتفاع دارد در قله کوه وجود دارد. حتی حرکت در اطراف قله مسطح میزی شکل نیز با محدودیتهایی روبروست. در عرض یک ساعت شکافهای آبی رنگی از میان ابرهای متراکم بالای کوه پدیدار شد، و مجدداً این شکافها با ابرهای دیگری پوشانده شد. متأسفانه این شکافها برای بار دیگر در فاصله بسیار دوری از آبشار پدیدار شدند.
ناگهان در عرض پنج دقیقه، تکه ابری که به سمت بالا حرکت میکرد، اطراف ما را احاطه کرد و ما در هالهای از مه غلیظ محصور شدیم. ساعتها این حالت ادامه پیدا کرد و چنان مه غلیظی ما را فراگرفته بود که خلبان نه تنها از عکس برداری از محیط بلکه حتی از به پرواز درآوردن هلیکوپتر نیز خودداری کرد. تجربه چنین وضعیتی بر فراز کوهی به ارتفاع حدوداً یک کیلومتر و تکه ابرهایی که از سمت پایین کوه به طرف ما میآمدند، چنان هیجانانگیز بود که حتی بعدها یادآوری آن نیز ما را به هیجان وامیداشت. اما متأسفانه در آن زمان شرایط بسیار جدی بود و ما در قله کوه گرفتار شده بودیم. حتی حرفهای خلبان نیز ما را نا امیدتر میکرد: او میگفت که چنین مه غلیظی ممکن است بیش از یک روز ادامه یابد. با این حال، ما بسیار خوش شانس بودیم که تا نزدیکی ظهر، از غلظت این مه کاسته شد و توانستیم به پرواز با هلیکوپتر ادامه دهیم. خلبان توانست شکافی در میان این مه بیابد و از آن طریق به سرعت به سمت اردوگاه پرواز کردیم. در طی این مسیر سرازیری، منظره عجیب و غریبی دیدم – ما از درون تونلی از مه که اطرافمان را احاطه کرده بود به سمت پایین فرود میآمدیم. و در این هنگام موفق شدم تا پیش از آنکه قله کوه کاملاً از دید ما پنهان شود، از آن عکس بگیرم. وقتی که بر روی زمین فرود آمدیم و دربهای هلیکوپتر را سر جای خود قرار دادیم، آبشار ناگهان تمام زیباییهای خود را به رخ ما کشید، انگار داشت به ما میخندید. در عرض ده دقیقه توده مه غلیظ به طور کامل از میان رفت.
اگرچه هنوز ابرهایی در نزدیکی قله کوه آیوآن تپوی به چشم میخورد، اما با این حال تصمیم گرفتم تا با دوربین عکس پانورامای کروی شکلی را در همان روشنایی طبیعی بگیرم. این گونه شد که توانستم در همان روز اول از تمام مکانهای مورد نظرم عکس برداری کنم ( هرچند کمی ابر و مه در مناظر عکسها وجود داشت، و هیچ گونه نور خورشیدی به چشم نمیخورد). در همان شب، پیش نمایش عکسهای پانورامای خود را بر روی لپ تاپم کنار هم گذاشتم ولی متأسفانه این تصویر چندان برایم رضایت بخش نبود. به همین خاطر تصمیم گرفتم تا مجدداً روز دوم سفر خود را هم، با هلیکوپتر به سمت آبشار آنجل پرواز کنم. این بار از یک روستا به نام « ۸۸ کیلومتر» که محل زندگی کارگران معدن طلا بود، سفر خود را آغاز کردیم. یک ساعت طول کشید تا به آبشار برسیم. آسمان ابری بود. اما آب و هوا در حوالی آبشار چگونه بود؟ تا آنجا ۹۰ کیلومتر فاصله بود و هیچ کس جواب این سوال را نمیدانست. زمانی که ساعت ۸ صبح در محل اردوگاه اصلی خود فرود آمدیم، آبشار قابل مشاهده نبود. چنان مه غلیظی فضا را احاطه کرده بود که حتی کوه آیوان تپوی را هم نمیتوانستیم ببینیم. هر لحظه بر غلظت این مه افزوده میشد. در ساعت ۱۰ صبح، تقریباً نیمی از آبشار از میان این مه غلیظ نمایان شد. تا ساعت ۱۱، قله کوه نیز کم کم پدیدار شد. تصمیم گرفتم تا به کار خود ادامه داده و با هلیکوپتر تا ارتفاعات میانی آبشار پرواز کرده و از ابرهای آن قسمت عکس بگیرم. دوربین دوم خود را با لنز تله فوتو بر روی یک سه پایه تنظیم کردم تا از هلیکوپتر با پس زمینهای از آبشار عکس بگیرم. دوربین عکاسی را طوری تنظیم کرده بودم تا به طور خودکار ( در بازههای زمانی ۵ ثانیهای) از آبشار عکس بگیرد به طوری که هلیکوپترم هم در دید باشد. آسمان بالای سرمان خاکستری رنگ بود. زمانی که با هلیکوپتر به ارتفاعات پرواز کردیم، یکبار دیگر نوک آبشار در مه ناپدید شد... با این حال یک عکس پانورامای کروی گرفتم ... در مرحله دوم متوجه شدم دوربین با مشکلی مواجه شده است. معلوم شد که شاتر دوربین عکاسی به درستی کار نمیکرد. باید دوباره به زمین فرود میآمدیم و دوربین را عوض کرده و یکبار دیگر ... منتظر میماندیم.
آسمان به طرز غیر منتظرهای صاف شد و تا ساعت ۱۲:۳۰ ظهر تقریباً تمام آسمان به رنگ آبی درآمد، اما ... طبق قانون مورفی، هم آبشار آنجل و هم قله کوه آیوان تپوی همچنان نامشخص باقی ماندند. بنابراین، برای اینکه از اتلاف وقت جلوگیری شود، تصمیم گرفتم تا از آبشار دیگری که در آن نزدیکی قرار داشت عکسبرداری کنم. با هلیکوپتر در اطراف یک آبشار باشکوه ۳۰۰ متری به نام « دراگون (اژدها)» به پرواز درآمدیم. سپس به سمت منطقه «سالتو کورتینا» حرکت کردیم تا از دو آبشار دیگر که هر یک ۲۰۰ ارتفاع داشت، عکس برداری کنیم. اما همچنان آبشار مورد علاقه ی من دراکون محسوب می شد. این آبشار در مکان بسیار زیبایی قرار دارد و سه صخره از سه طرف آن را احاطه کرده اند و همین مسئله آبشار دراگون را به یکی از بهترین مناظر برای عکسبرداری پانوراما تبدیل کرده است. زمانی که کار عکسبرداری از آبشار دراگون به پایان رسید، متوجه شدم که ابری که بر فراز آبشار آنجل قرار داشت در حال بالا رفتن است. به همین دلیل به سرعت به سمت آبشار آنجل پرواز کردیم. در عرض تنها چند دقیقه تمام مه حوالی این آبشار به طور کامل از میان رفت. در حالی که شرایط برای عکسبرداری مساعد شده بود، از نمای بالای آبشار کار عکسبرداری خود را آغاز کردم.
ساعت یک بعد از ظهر، تنها بالاترین نقطه آبشار در نور خورشید قرار داشت و انتهای آبشار تماماً در سایه بود. این وضعیت به مدت ۱۵ دقیقه به طول انجامید. موفق شدم تا هلیکوپتر را به ارتفاع ۸۰۰ متری از قله کوه رسانده و تقریباً دوازده عکس پانورامای کروی بگیرم. عکس برداری از قسمت پایینی آبشار بسیار مشکل بود. بخار آب، هلیکوپتر را به طور کامل احاطه کرده بود. به طوری که پس از هر عکس پانوراما مجبور بودم تا لنز دوربین را تمیز کنم. هنگامی که دومین عکس کروی خود را میگرفتم، در قسمت بالای آبشار متوجه حضور ابری شدم که به تدریج به سمت پایین در حرکت بود؛ با این حال توانستم عکس بگیرم. وقتی که در اردوگاه خود بر روی زمین فرود آمدیم، و خلبان در حال نصب درهای هلیکوپتر بود، به پشت سر خود نگاه کردم و دیدم که آن ابر به طور کامل آبشار را پوشانده بود. طبیعت کمی با ما ناملایمتی کرده بود. در عرض دو روز، تنها ۱۵ دقیقه فرصت یافته بودیم تا عکسبرداری کنیم.
در راه برگشت، بر روی زمین نقاطی به رنگهای قرمز و سبز توجه ما را به خود جلب کرد. پس از پرسوجو متوجه شدیم که در آن مناطق، معادن طلا وجود داشته است! پس از کمی اصرار، خلبان را راضی کردم تا بر بالای معادن کمی توقف کرده و اجازه دهد درب هلیکوپتر را کنار بزنم و عکسبرداری کنم. اما خلبان هشدار داد که اگر مردم محلی مردی را با دوربین عکاسی ببینند، ممکن است به طرف او تیراندازی کنند. ملاقات یکی از حفاران معدن طلا در واقع اتفاق خوشایندی نبود، و آن طور که میگویند در انتهای هر رنگین کمان، ظرفی از طلا نیست. اگرچه به خاطر میآورم که چگونه خلبان در مورد گذراندن شب بر بالای آن کوه سراسر مه اغراق میکرد، اما با این حال تصمیم گرفتم تا این کار خطرپذیر را انجام دهم.
محبوبترین تجمعی که مردم با معادن طلا ایجاد کردهاند، شهر الدورادو است. طبق افسانهها، کاشفان اسپانیایی آمریکای جنوبی، با بسیاری از مردمی را که زیورآلاتی از جنس طلا داشته و از محصولات ساخته شده از طلا در زندگی روزمره خود استفاده میکردند، به نبرد پرداخته اند. بر طبق افسانهها، اسطورهای از یک شهر طلا، که جایی در مرز کلمبیای امروزی و ونزوئلا قرار داشت، روی کار آمد. انتشار داستان الدورادو موجب شد تا اسپانیاییها به قلب این قاره کشانده شوند. هرچند شهر الدورادو هرگز پیدا نشد، اما با این حال چنین افسانهای در رابطه با سرزمین ونزوئلا نیز بر سر زبانهاست. در راه بازگشت به خانه، متوجه شدیم که بر بالای یکی از بزرگترین معادن طلا پرواز میکنیم. در این مکان استخراج طلا از گودالهای سر باز انجام میشد و خاک معدنی قرمز رنگ آن کاملاً مشخص بود. حفاران معادن طلا در روستایی واقع در مرزهای این معدن زندگی میکردند. نام این روستا سیوداد دورادا (Ciudad Dorada) بود. این نام شباهت بسیاری با الدورادو دارد، این طور نیست؟
اگرچه گلدن سیتی (شهر طلایی) را ندیدم، اما از اینکه با هلیکوپتر بر فراز معادن طلا به پرواز درآمده بودیم احساس خوشایندی داشتم. شاید معدنکاران از کار کردن در درجه حرارت ۴۰ درجه خسته شده بودند و یا رطوبت بالای جنگل و شرایط بارانی ( بارانی که با رنگین کمان همراه است) آنها را فراری داده بود و یا شاید خلبان هلیکوپتر ما کار خود را به خوبی انجام داده بود و ما را صحیح و سالم از آن منطقه عبور داده بود. اما حتی توجه هیچ کس به ما جلب نشد و به همین ترتیب توانستیم کار عکسبرداری خود را یکباره به پایان برسانیم. در راه برگشت، در نهایت از کار نهایی خود احساس رضایت میکردم. همه چیز به خوبی پیش رفت. مأموریت عکسبرداری از آبشار آنجل، مرتفعترین آبشار جهان، و نیز مناظر زیبای اطراف این آبشار دیگر به خوبی به پایان رسیده بود و یک موفقیت برای ما محسوب میشد. تماشا کنید : [video width="1024" height="600" mp4="https://blog.safarme.com/wp-content/uploads/2016/11/angel-waterfall-of-venezuela-the-worlds-highest-waterfall.mp4"][/video]
طبیعتاً زمانی که به طور اتفاقی از ارائه بلیطهای تخفیف خورده به جزیره مارگاریتا ( مکان مورد علاقه باد موج سواران و کایت سواران) در ونزوئلا مطلع می شوم، سالتو آنجل ( آبشار آنجل) به نظر مقصدی در دسترس میآید. این یک واقعیت شناخته شده است که آبشار آنجل، بلندترین آبشار جهان به شمار می رود. بالاترین نقطه این آبشار در ارتفاع ۹۷۹ متری زمین قرار داشته و جریان آب از ارتفاع ۸۰۷ متری به سمت پایین روانه میشود. ارتفاع این آبشار آن چنان زیاد است که زمانی که آب این آبشار به سطح زمین میرسد، به ذرات کوچکی تبدیل شده و در نهایت هالهای از مه را تشکیل میدهند. همچنین لازم به ذکر است که ونزوئلا یک کشور منحصر بفرد به شمار میرود.
تِپوی (Tepui) یک کوه با ظاهری عجیب و غریب با یک قله مسطح به نام « قله میزی شکل» است ( علت این نامگذاری نیز آن است که قله آن همچون یک میز مسطح است). این ساختارهای زمین شناسی منحصر بفرد، عمدتاً در ارتفاعات گویان ونزوئلایی (Venezuelan Guiana Highland) در آمریکای جنوبی یافت میشود. واژه تِپوی از زبان سرخپوستان پِمون (Pemon) گرفته شده است. تِپوی به معنای « خانه خدایان» است. ساختارهای تِپوی کاملاً مجزا از یکدیگرند. بالاترین ارتفاعات تپوی که بر فراز جنگل قرار گرفته موجب شده است تا گیاهان و جانواران منحصر به فردی در این منطقه یافت شوند. آبشار آنجل زمانی کشف شد که جیمی آنجل، خلبان آمریکایی در تاریخ ۱۶ نوامبر سال ۱۹۳۳ بر فراز تپوی در حال پرواز و در جستجوی گونهای از سنگ معدن بوده است. در ۹ اکتبر سال ۱۹۳۷، آنجل سعی داشت تا هواپیمای فلزی خود را بر زمین فرود آورد، اما زمانی که چرخهای آن در زمین باتلاقی فرو رفت، هواپیما دچار نقص فنی شد و به ناچار او و سه همراه خود که یکی از آنها همسرش ماریا بود با پای پیاده از کوه تِپوی به پایین حرکت کردند. مدت یازده روز طول کشید تا آنها به شهر برسند، اما همین اتفاق موجب شد تا خبر سفر ماجراجویانه آنها در رسانهها پیچیده و در نهایت این آبشار به نام آنجل ثبت شود. در این قسمت شما را با چند نمونه از بلندترین آبشارهای جهان آشنا خواهیم کرد. کوههایی با ارتفاعات در حدود یک کیلومتر را تصور کنید که در آن آبشارهای عمودی از سطح پرشیبی به سمت پایین سرازیر شده و قلههایی مسطح که در میان جنگلهای انبوه قرار گرفتهاند. در چنین موقعیتهایی، حتی پس از کمی بارش باران، قطرههای آب یک جا جمع شده و به صورت آبشارهای متعدد به سمت پایین سرازیر میشوند. آبشار آنجل تنها یکی از این آبشارهاست اما به لحاظ ارتفاع، بلندترین این آبشارها محسوب میشود چرا که این آبشار تقریباً یک کیلومتر ارتفاع دارد. این ویژگی موجب شده است تا آبشار آنجل به عنوان بلندترین آبشار جهان ثبت شود. رودخانههای دیگری نیز از کوه آیوان تپوی سرازیر میشوند اما ارتفاع آنها نهایتاً به ۲۰۰ تا ۳۰۰ متر میرسد.
از آنجایی که آب آبشارهایی که از کوه سرازیر میشوند از آب باران تأمین میشود، برای سفر به این مناطق بایستی زمانبندی سفر به دقت انجام شود. در طول فصل خشک، آبشار آنجل تنها باریکهای از آب است. اما در فصول بارانی، همین باریکه به یک آبشار تمام عیار تبدیل میشود. با این حال، آب و هوا در این منطقه آن چنان غیر قابل پیش بینی است که ممکن است حتی به مدت یک ماه، نتوان تمام شکوه و عظمت این آبشار را به چشم دید.هر چند فصول خشک در راه هستند، اما گزارشگران ما از بارش سنگین باران در روزهای اخیر خبر دادهاند. این بارش موجب میشود تا آبشاری پر آب ایجاد شود، باید عجله میکردیم. در حالی که طبق تحقیقات من در مسکو، در نزدیکی آبشار در پارک ملی کانائیما هیچ گونه خدمات هلیکوپتری وجود ندارد، هواپیماهای کوچکی وجود دارند که در این منطقه به طور موفقیت آمیزی به گردشگران خدمت رسانی میکنند که البته برای ما اثر بخش نبوده است. با در نظر داشتن این مسئله، در اولین روز ورودم به جزیره مارگاریتا در پی جستجوی وسیلهای برای حمل و نقل برآمدم. آبشار آنجل در میان جنگلهای ونزوئلا واقع شده است، به همین دلیل افراد، تنها از طریق رودخانه و یا مسیر هوایی قادرند به این محل سفر کنند.
پس از سه روز جستجو، با شرکتی تماس گرفتم که خدماتی در زمینه ی اجاره هلیکوپتر بل ۲۰۶ برای پرواز بر فراز معادن طلا ارائه میکرد. ساختمان این شرکت در ۱۰۰ کیلومتری این آبشار قرار دارد. این شرکت به خوبی قادر است « مهمان روسی عزیز» را در ساعات ابتدایی روز به آبشار آنجل ببرد. با استفاده از دو هواپیما و یک ماشین جیپ ۸ ساعت طول می کشید تا از رودخانه اورینوکو عبور کنیم و از جزیره ی مارگاریتا به دفتر مرکزی شرکت برسیم... امه به هر حال ما حاضیریم تا هر گونه سختی و مشکلی را به جان بخریم. بنابراین خیلی زود خود را در حالی یافتم که کنار هلیکوپتر زرد رنگی ایستاده و منتظر پرواز هستم. روز اول در ساعت ۷ صبح با هلیکوپتر پرواز خود را آغاز کردیم و در ساعت ۸:۱۵ دقیقه صبح به پای آبشار آنجل رسیدیم. هلیکوپتر ما در نزدیکی اردوگاهی بر زمین فرود آمد که از آن اردوگاه مسیر ویژهای ایجاد شده بود تا گردشگران را با پای پیاده به سمت آبشار هدایت کند. خبررسانهای ما از این که آبشار در پرآب ترین شرایط خود به سر برده و از قله کوه به سمت پایین سرازیر میشود ما را نا امید نکردند. حتی از فاصله بسیار دور نیز آبشار آنجل تأثیر بسیاری بر ما گذاشته بود. پس از اینکه با هلیکوپتر از بالای آبشار به قسمتهای پایینی آن پرواز کردیم، متوجه شدیم که آب آبشار در قسمتهای پایینی به ذرات بسیار ریزی تبدیل می شود. همین شرایط موجب میشود تا در هالهای از مه پنهان شوید و حتی سردرگم شوید که سرمنشأ اصلی این رودخانه از کجاست... در پایینترین قسمت آبشار، زیر بارانی از میلیونها قطره ریز آب، چنان عظمت و شکوهی از طبیعت را لمس خواهید کرد که گویی هیچ کجای دیگر نمیتوان چنین شکوهی را به چشم دید.
سپس، برای پرواز آمادگی نهایی ایجاد شد، درها را بستیم و هلیکوپتر آماده پرواز شد. هرچند آسمان صافی بر فراز این آبشار به چشم میخورد، اما ابرهای متراکمی بر بالای کوه آیوان تپوی ( کوهی که آبشار آنجل از آن جریان مییابد) وجود داشت. تصمیم گرفتم تا به سمت قله کوه پرواز کرده و در آنجا توقف کنیم. در میان انبوهی از صخرههای موجود بر بالای زمینهای مسطح به سختی توانستیم محل مناسبی برای فرود بیابیم. تنها از فاصله ی دور قله کوه تپوی صاف و مسطح به نظر میرسید، اما در حقیقت شکافهای بسیار و دیوارهای پرشیبی که به اندازه یک ساختمان ده طبقه ارتفاع دارد در قله کوه وجود دارد. حتی حرکت در اطراف قله مسطح میزی شکل نیز با محدودیتهایی روبروست. در عرض یک ساعت شکافهای آبی رنگی از میان ابرهای متراکم بالای کوه پدیدار شد، و مجدداً این شکافها با ابرهای دیگری پوشانده شد. متأسفانه این شکافها برای بار دیگر در فاصله بسیار دوری از آبشار پدیدار شدند.
ناگهان در عرض پنج دقیقه، تکه ابری که به سمت بالا حرکت میکرد، اطراف ما را احاطه کرد و ما در هالهای از مه غلیظ محصور شدیم. ساعتها این حالت ادامه پیدا کرد و چنان مه غلیظی ما را فراگرفته بود که خلبان نه تنها از عکس برداری از محیط بلکه حتی از به پرواز درآوردن هلیکوپتر نیز خودداری کرد. تجربه چنین وضعیتی بر فراز کوهی به ارتفاع حدوداً یک کیلومتر و تکه ابرهایی که از سمت پایین کوه به طرف ما میآمدند، چنان هیجانانگیز بود که حتی بعدها یادآوری آن نیز ما را به هیجان وامیداشت. اما متأسفانه در آن زمان شرایط بسیار جدی بود و ما در قله کوه گرفتار شده بودیم. حتی حرفهای خلبان نیز ما را نا امیدتر میکرد: او میگفت که چنین مه غلیظی ممکن است بیش از یک روز ادامه یابد. با این حال، ما بسیار خوش شانس بودیم که تا نزدیکی ظهر، از غلظت این مه کاسته شد و توانستیم به پرواز با هلیکوپتر ادامه دهیم. خلبان توانست شکافی در میان این مه بیابد و از آن طریق به سرعت به سمت اردوگاه پرواز کردیم. در طی این مسیر سرازیری، منظره عجیب و غریبی دیدم – ما از درون تونلی از مه که اطرافمان را احاطه کرده بود به سمت پایین فرود میآمدیم. و در این هنگام موفق شدم تا پیش از آنکه قله کوه کاملاً از دید ما پنهان شود، از آن عکس بگیرم. وقتی که بر روی زمین فرود آمدیم و دربهای هلیکوپتر را سر جای خود قرار دادیم، آبشار ناگهان تمام زیباییهای خود را به رخ ما کشید، انگار داشت به ما میخندید. در عرض ده دقیقه توده مه غلیظ به طور کامل از میان رفت.
اگرچه هنوز ابرهایی در نزدیکی قله کوه آیوآن تپوی به چشم میخورد، اما با این حال تصمیم گرفتم تا با دوربین عکس پانورامای کروی شکلی را در همان روشنایی طبیعی بگیرم. این گونه شد که توانستم در همان روز اول از تمام مکانهای مورد نظرم عکس برداری کنم ( هرچند کمی ابر و مه در مناظر عکسها وجود داشت، و هیچ گونه نور خورشیدی به چشم نمیخورد). در همان شب، پیش نمایش عکسهای پانورامای خود را بر روی لپ تاپم کنار هم گذاشتم ولی متأسفانه این تصویر چندان برایم رضایت بخش نبود. به همین خاطر تصمیم گرفتم تا مجدداً روز دوم سفر خود را هم، با هلیکوپتر به سمت آبشار آنجل پرواز کنم. این بار از یک روستا به نام « ۸۸ کیلومتر» که محل زندگی کارگران معدن طلا بود، سفر خود را آغاز کردیم. یک ساعت طول کشید تا به آبشار برسیم. آسمان ابری بود. اما آب و هوا در حوالی آبشار چگونه بود؟ تا آنجا ۹۰ کیلومتر فاصله بود و هیچ کس جواب این سوال را نمیدانست. زمانی که ساعت ۸ صبح در محل اردوگاه اصلی خود فرود آمدیم، آبشار قابل مشاهده نبود. چنان مه غلیظی فضا را احاطه کرده بود که حتی کوه آیوان تپوی را هم نمیتوانستیم ببینیم. هر لحظه بر غلظت این مه افزوده میشد. در ساعت ۱۰ صبح، تقریباً نیمی از آبشار از میان این مه غلیظ نمایان شد. تا ساعت ۱۱، قله کوه نیز کم کم پدیدار شد. تصمیم گرفتم تا به کار خود ادامه داده و با هلیکوپتر تا ارتفاعات میانی آبشار پرواز کرده و از ابرهای آن قسمت عکس بگیرم. دوربین دوم خود را با لنز تله فوتو بر روی یک سه پایه تنظیم کردم تا از هلیکوپتر با پس زمینهای از آبشار عکس بگیرم. دوربین عکاسی را طوری تنظیم کرده بودم تا به طور خودکار ( در بازههای زمانی ۵ ثانیهای) از آبشار عکس بگیرد به طوری که هلیکوپترم هم در دید باشد. آسمان بالای سرمان خاکستری رنگ بود. زمانی که با هلیکوپتر به ارتفاعات پرواز کردیم، یکبار دیگر نوک آبشار در مه ناپدید شد... با این حال یک عکس پانورامای کروی گرفتم ... در مرحله دوم متوجه شدم دوربین با مشکلی مواجه شده است. معلوم شد که شاتر دوربین عکاسی به درستی کار نمیکرد. باید دوباره به زمین فرود میآمدیم و دوربین را عوض کرده و یکبار دیگر ... منتظر میماندیم.
آسمان به طرز غیر منتظرهای صاف شد و تا ساعت ۱۲:۳۰ ظهر تقریباً تمام آسمان به رنگ آبی درآمد، اما ... طبق قانون مورفی، هم آبشار آنجل و هم قله کوه آیوان تپوی همچنان نامشخص باقی ماندند. بنابراین، برای اینکه از اتلاف وقت جلوگیری شود، تصمیم گرفتم تا از آبشار دیگری که در آن نزدیکی قرار داشت عکسبرداری کنم. با هلیکوپتر در اطراف یک آبشار باشکوه ۳۰۰ متری به نام « دراگون (اژدها)» به پرواز درآمدیم. سپس به سمت منطقه «سالتو کورتینا» حرکت کردیم تا از دو آبشار دیگر که هر یک ۲۰۰ ارتفاع داشت، عکس برداری کنیم. اما همچنان آبشار مورد علاقه ی من دراکون محسوب می شد. این آبشار در مکان بسیار زیبایی قرار دارد و سه صخره از سه طرف آن را احاطه کرده اند و همین مسئله آبشار دراگون را به یکی از بهترین مناظر برای عکسبرداری پانوراما تبدیل کرده است. زمانی که کار عکسبرداری از آبشار دراگون به پایان رسید، متوجه شدم که ابری که بر فراز آبشار آنجل قرار داشت در حال بالا رفتن است. به همین دلیل به سرعت به سمت آبشار آنجل پرواز کردیم. در عرض تنها چند دقیقه تمام مه حوالی این آبشار به طور کامل از میان رفت. در حالی که شرایط برای عکسبرداری مساعد شده بود، از نمای بالای آبشار کار عکسبرداری خود را آغاز کردم.
ساعت یک بعد از ظهر، تنها بالاترین نقطه آبشار در نور خورشید قرار داشت و انتهای آبشار تماماً در سایه بود. این وضعیت به مدت ۱۵ دقیقه به طول انجامید. موفق شدم تا هلیکوپتر را به ارتفاع ۸۰۰ متری از قله کوه رسانده و تقریباً دوازده عکس پانورامای کروی بگیرم. عکس برداری از قسمت پایینی آبشار بسیار مشکل بود. بخار آب، هلیکوپتر را به طور کامل احاطه کرده بود. به طوری که پس از هر عکس پانوراما مجبور بودم تا لنز دوربین را تمیز کنم. هنگامی که دومین عکس کروی خود را میگرفتم، در قسمت بالای آبشار متوجه حضور ابری شدم که به تدریج به سمت پایین در حرکت بود؛ با این حال توانستم عکس بگیرم. وقتی که در اردوگاه خود بر روی زمین فرود آمدیم، و خلبان در حال نصب درهای هلیکوپتر بود، به پشت سر خود نگاه کردم و دیدم که آن ابر به طور کامل آبشار را پوشانده بود. طبیعت کمی با ما ناملایمتی کرده بود. در عرض دو روز، تنها ۱۵ دقیقه فرصت یافته بودیم تا عکسبرداری کنیم.
در راه برگشت، بر روی زمین نقاطی به رنگهای قرمز و سبز توجه ما را به خود جلب کرد. پس از پرسوجو متوجه شدیم که در آن مناطق، معادن طلا وجود داشته است! پس از کمی اصرار، خلبان را راضی کردم تا بر بالای معادن کمی توقف کرده و اجازه دهد درب هلیکوپتر را کنار بزنم و عکسبرداری کنم. اما خلبان هشدار داد که اگر مردم محلی مردی را با دوربین عکاسی ببینند، ممکن است به طرف او تیراندازی کنند. ملاقات یکی از حفاران معدن طلا در واقع اتفاق خوشایندی نبود، و آن طور که میگویند در انتهای هر رنگین کمان، ظرفی از طلا نیست. اگرچه به خاطر میآورم که چگونه خلبان در مورد گذراندن شب بر بالای آن کوه سراسر مه اغراق میکرد، اما با این حال تصمیم گرفتم تا این کار خطرپذیر را انجام دهم.
محبوبترین تجمعی که مردم با معادن طلا ایجاد کردهاند، شهر الدورادو است. طبق افسانهها، کاشفان اسپانیایی آمریکای جنوبی، با بسیاری از مردمی را که زیورآلاتی از جنس طلا داشته و از محصولات ساخته شده از طلا در زندگی روزمره خود استفاده میکردند، به نبرد پرداخته اند. بر طبق افسانهها، اسطورهای از یک شهر طلا، که جایی در مرز کلمبیای امروزی و ونزوئلا قرار داشت، روی کار آمد. انتشار داستان الدورادو موجب شد تا اسپانیاییها به قلب این قاره کشانده شوند. هرچند شهر الدورادو هرگز پیدا نشد، اما با این حال چنین افسانهای در رابطه با سرزمین ونزوئلا نیز بر سر زبانهاست. در راه بازگشت به خانه، متوجه شدیم که بر بالای یکی از بزرگترین معادن طلا پرواز میکنیم. در این مکان استخراج طلا از گودالهای سر باز انجام میشد و خاک معدنی قرمز رنگ آن کاملاً مشخص بود. حفاران معادن طلا در روستایی واقع در مرزهای این معدن زندگی میکردند. نام این روستا سیوداد دورادا (Ciudad Dorada) بود. این نام شباهت بسیاری با الدورادو دارد، این طور نیست؟
اگرچه گلدن سیتی (شهر طلایی) را ندیدم، اما از اینکه با هلیکوپتر بر فراز معادن طلا به پرواز درآمده بودیم احساس خوشایندی داشتم. شاید معدنکاران از کار کردن در درجه حرارت ۴۰ درجه خسته شده بودند و یا رطوبت بالای جنگل و شرایط بارانی ( بارانی که با رنگین کمان همراه است) آنها را فراری داده بود و یا شاید خلبان هلیکوپتر ما کار خود را به خوبی انجام داده بود و ما را صحیح و سالم از آن منطقه عبور داده بود. اما حتی توجه هیچ کس به ما جلب نشد و به همین ترتیب توانستیم کار عکسبرداری خود را یکباره به پایان برسانیم. در راه برگشت، در نهایت از کار نهایی خود احساس رضایت میکردم. همه چیز به خوبی پیش رفت. مأموریت عکسبرداری از آبشار آنجل، مرتفعترین آبشار جهان، و نیز مناظر زیبای اطراف این آبشار دیگر به خوبی به پایان رسیده بود و یک موفقیت برای ما محسوب میشد. تماشا کنید : [video width="1024" height="600" mp4="https://blog.safarme.com/wp-content/uploads/2016/11/angel-waterfall-of-venezuela-the-worlds-highest-waterfall.mp4"][/video] اگر مایل هستید بیشتر بخوانید:
16 آبان 1395


